سگ اندلسی نام فیلمیست از لوئیس بونوئل فرانسوی که این فیلم را در سن ۲۸ سالگی با همکاری سالوادور دالی نقاش سورئال فرانسوی ساخته است.وقتی نام سالوادور دالی باشدما میدانیم با چه چیز طرف هستیم،واو چه می خواهد به ما نمایش دهد.فیلم یک اعتراض شعریک است،یعنی به گونه شاعرانه پر از نماد و وسوسه.بونوئل جوان است،هیجان دارد،اعتراض دارد،از وضع موجود ناراضی و متنفر است وبه این خاطر است که فیلمش را طوری می سازد که بتواند کل فیلم را در خدمت اعتراض به انچه که هست ونباید باشد قرار دهد.فیلم را باید سه چهار بار ببینی تا بتنوانی بیشتر با ان مانوس شوی،بیشتر کشفش کنی وهرچه قدر بیشتر ببینی بیشتر می ترسی.فیلم پر از صحنه های هنجار شکنانه ای است که در قالب یک فیلم کلاسیک نمی گنجد.چون دارای یک حالت دراماتیک وداستانی که در تمام فیلمهای کلاسیک می بینیم،نیست.در فیلم کلاسیک ما با یک جریان سروکار داریم که دازای یک نقطه شروع،گره افکنی،نقطه اوج،گره گشایی و پایان(این مراحل برای نمایشنامه است ولی تا حدودی برای فیلمهای کلاسیم صدق می کنند)می باشد، اما سگ اندلسی پر از گره است گره هایی که شاید اصلا امکان باز کردنش نباشد.
بونوئل در جایی گفته بود:"این فیلم رویاهای من است،من و دالی هر دو در یک شب این رویاها را دیده بودیم".
از طرف دیگر این فیلم نقاشی های متحرک دالی است،دالی که نقاش بود کارگردان شده است تا بتواند رویاهایش را به حرکت در اورد ودر یک قالب سیال ومانا که همیشگی است عرضه کند.
این تصویر برای مهمانان مخفی شده است. لطفا برای دیدن آن وارد شوید یا ثبت نام کنید.