این روزها که بحث سریالها و بازگشت به آثار کلاسیک و هیجانانگیز داغه، نمیشد از کنار پدیدهای به اسم «خانه کاغذی» (Money Heist) به راحتی گذشت. سریالی که از یه شبکه اسپانیایی شروع شد و تبدیل به یه جریان جهانی شد.
چرا هنوز بعد از گذشت اینهمه وقت، دربارهاش حرف میزنیم؟
راستش به نظر من، خانه کاغذی فراتر از یه داستان سرقت ساده بود. این سریال یه جور «سمفونیِ هرجومرج» بود. از انتخاب موسیقی متنهای نمادین (مثل Bella Ciao که هنوزم با شنیدنش مو به تن آدم سیخ میشه) تا اون ماسکهای دالی که تبدیل به نماد اعتراض در دنیای واقعی شدن.
بیایید دور هم جمع بشیم و چندتا سوال رو به چالش بکشیم:
شخصیت مورد علاقه شما: واقعاً کی توی این گروه بیشتر از همه «مغز متفکر» بود؟ پروفسور یا برلین؟ (من شخصاً عاشق پیچیدگیهای شخصیتی برلین بودم، با وجود تمام اشتباهاتش!)
نقطه ضعف سریال: به نظر شما فصلهای آخر، سریال از منطق اولیه خودش فاصله گرفت یا هنوز همون کشش رو داشت؟
موسیقی: تاثیر موسیقی متن این سریال روی شما چقدر بود؟ آیا آهنگهای سریال رو توی لیست پخشتون دارید؟
این سریال برای من یادآور این بود که چطور یه تیم (حتی با کلی ایراد) میتونه در برابر سیستمهای بزرگ بایسته.